الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

469

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

ستم نكردند در ستمى كه كردند ، و ليكن عادت ايشان اين بود كه بر نفس‌هاى خويش ستم كنند » . حضرت فرمود : « خدا از آن بزرگ‌تر و بزرگوارتر و استوارتر است كه مظلوم شود ؛ كه كسى بر او ظلم و ستم تواند نمود ، و ليكن آن جناب ما را به نفس خود آميخته و مخلوط گردانيده . پس ستمى را كه بر ما واقع شود ، ستم بر خود و ولايت و دوستى با ما را دوستى با خود قرار داده ، از آنجا كه مىفرمايد : « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا » « 1 » ، يعنى : جز اين نيست كه صاحب اختيار و اولى به تصرف و حاكم بر امور دينى و دنيوى شما ، خدا است و رسول او - كه محمد است - و آن كسانى كه ايمان آوردند » ، حضرت فرمود : « يعنى ائمه از ما بعد از آن » . در موضع ديگر فرمود : « وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ » پس مثل آن را ذكر فرمود . 24 . باب در بيان جواز بداء بر خدا « 2 » 368 / 1 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از حجّال ، از ابو اسحاق ( يعنى ثَعلبه ) از زراره ، از امام محمد باقر ، يا امام جعفر صادق عليهما السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود كه : « خدا پرستيده نشد به چيزى مانند بداء و تصديق به جواز و وقوع آن » . 369 / 2 . و در روايت ابن ابى عُمير ، از هشام بن سالم ، از امام جعفر صادق عليه السلام چنين است كه آن حضرت فرمود : « تعظيم خدا نشد به چيزى كه مانند بداء باشد » . 370 / 3 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن ابى عُمير ، از هشام بن سالم و حَفص بن بَخترى و غير ايشان ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت در اين آيه « يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ » « 3 » ، يعنى : « پاك مىكند خدا نقش آنچه را خواسته باشد و صلاح بداند ، از لوح محو و اثبات مىنمايد در آن ، صورتِ آنچه را كه خواسته و مصلحت بيند » .

--> ( 1 ) . مائده ، 55 . ( 2 ) . و بداء بر وزن سلام ، به معنى ظاهر شدن چيزى است كه پيش از آن ، پوشيده و پنهان باشد و آن ، بر خدا روا نيست ، و ليكن چون در لوح محو و اثبات ، تغيير و تبديل در امور به هم مىرسد ، اين تغيير را بداء مىگويند و بر خدا روا است ، چون اين تغيير ، در حقيقت بداء نيست ، بلكه بداء نما است و آنچه در احاديث در باب جواز بداء بر خدا وارد شده ، مراد از آن ، قسم دوم است . و اما قسم اول در امتناع آن در باب خدا ، اشكالى نيست ؛ زيرا كه مستلزم جهل است و جهل بر خدا محال است . ( مترجم ) ( 3 ) . رعد ، 39 .